پنجمین حقیقت

خرید بک لینک
امروز رفتم پیرهن لی با شلوار بخرم آقا فروشنده رو دیووونه کردم رسما. صدتا شلوار لی انتخاب کرده بودم دو سه تا هم پارچه ای خوشم اومده بود.پارچه ای ها تنگ کلاسیک بودن رنگ طوسی. منم که جدیدا طوسی زده بود به سرم.خلاصه بعد دوساعت شلوار لی و پیرهن لی رو انتخاب کردم گذاشت تو کیسه. گفتم چند گفت دوتاش 150.منم که 120درنظر داشتم به تفاهم نرسیدیم کیسه رو تقدیم کردم و اومدم. یه بغضی داشتم تو پاساژ خدا مبدونه فقط.دست خالی بیای از مغازه خیلی حس بدیه. البته قبل اینکه وارد بشم تو دلم از خدا خواسته بودم صلاح ترین رو نصیبم کنه وقتی دست خالی اومدم فهمیدم صلاح نبودن.بعد اومدم خونه فکرامو کردم دیدم شلوار طوسی بدجوری دلمو برده. اونو بخرم با یه پیرهن ديگه. از خیر پیرهن لی هم گذشتیم. بعد ها اگه قسمت هم بودیم میخریم.حقیقت اینه که من به شدیدترین حالت وسواس دارم.به سختی میتونم یه چیزی انتخاب کنم و بخرم. همه رو کلافه میکنم تا بخرمش. نمیدونم چی شد که بیمار شدم.

یه بیماری دیگم اینه که دوست دارم کادو جفت جفت باشه. من میتونستم یدونه پیرهن لی بخرم 120تومن.ولی دوتا بیشتر بهم میچسبه.

به شدت کاهل شدم در درس و اعصابم ریده

ششمین حقیقت...

ما را در سایت ششمین حقیقت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 13:31

صفحه بندی